محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1654

تاريخ الطبرى ( فارسي )

يا نا بدلخواه و نا خشنود يا بدلخواه و همگان به برترى دين وى بر آن حال دشمنى و تنگدستى كه داشتيم معترف شديم ، آنگاه به ما فرمان داد كه به اقوام مجاور خويش پردازيم و آنها را به انصاف دعوت كنيم ، ما شما را به دين خودمان مىخوانيم كه نيك را نيك شمرده و زشت را زشت دانسته و اگر نپذيريد به شرى دچار مىشويد كه از ديگرتر آسانتر است ، يعنى جزيه دادن ، و اگر نپذيريد جنگ . اگر دين ما را بپذيريد كتاب خدا را ميانتان مىگذاريم و شما را به تبعيت مىخوانيم كه احكام آن را گردن نهيد و باز مىگرديم و خود دانيد و ديارتان . اگر جزيه دهيد و از ما ، در امان مانيد ، مىپذيريم و از شما حمايت مىكنيم و گر نه با شما مىجنگيم . » گويد : يزدگرد سخن كرد و گفت : « روى زمين قومى تيره روزتر و كم شمارتر و پر اختلافتر از شما نمىشناسم . چنان بود كه ما دهكده هاى اطراف را مىگماشتيم كه به شما پردازند و پارسيان به جنگ شما نمىآمدند و شما طمع مقابله با آنها نداشتيد ، اگر شمارتان بيشتر شده مغرور مشويد و اگر از تنگدستى آمده‌ايد تا به وقت فراوانى ، آذوقه براى شما مقرر كنيم و سرانتان را حرمت كنيم و شما را جامه دهيم و يكى را پادشاهتان كنيم كه با شما مدارا كند » عربان خاموش ماندند ، مغيرة بن زراره بن نباش اسيدى برخاست و گفت : « اى پادشاه ، اينان سران و بزرگان عربند و اشراف قوم كه از اشراف شرم كنند كه اشراف حرمت اشراف دارند و اشراف حقوق اشراف را رعايت كنند و اشراف اشراف را بزرگ شمارند به اين سبب همه آنچه را كه فرمان داشته‌اند با تو نگفته‌اند و همه آنچه را كه گفته اى پاسخ نداده‌اند و نكو كرده‌اند كه از آنها جز اين نشايد ، گوش فرا دار تا آنچه بايد بگويم و آنها شاهد گفتار باشند ، وصف ما چنان كردى كه ندانستى ، آنچه از تنگدستى ما گفتى كس از ما تنگدستتر نبود ، گرسنگى ما گرسنگى نبود ، سوسكها و جعلها و عقربها و مارها را مىخورديم و آن را غذاى خويش مىپنداشتيم .